حال که آمده ای، چترت را ببند، در ایوان این خانه، جز مهربانی، نمیبارد

تشکر میکنم از همه عزیزانی که در کلبه ادبیات و اشعار حضور میابند،تا دقایقی را که در این فضای مجازی با هم هستیم ، به تبادل نظر و گفتگو بپردازیم .لطفا اشعار و تک بیتی هائی که به نظر شما زیباترینند رو در قسمت نظرات بنویسید تا بنام خودتان در صفحه ادبی قید شود. به ادامه مطلب رجوع فرمائید.

           


 شعر "ندای آغاز" از زنده یاد "سهراب سپهری" با دکلمه ی این حقیر رو میتوانید از اینجا دانلود کنید

جهت دانلود دکلمه ی شعر"آب را گل نکنیم" با صدای زنده یاد "خسرو شکیبائی"عزیز،  اینجا کلیک کنید

نما آهنگ کم حجم "پشت دریاها" را میتوانید از اینجا دانلود کنید حجم 8.1 مگابایت

              

 

 شعر خدا بابا...

اثر : آقای عباس پور

ارسالی hiba

 

صدای ناز می آید 
صدای کودک پرواز می آید
صدای کوچه های رد پای عشق پیدا شد
معلم در کلاس درس حاضر شد
یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد :
بر پا ،
همه بر پا چه بر پایی شده بر پا
*
معلم نشئتی دارد
معلم علم را در قلب میکارد
معلم گفته ها دارد
*
یکی از بچه های آن کلاس درس گفتا
بچه ها برجا
معلم گفت فرزندم بفرما جان من بنشین
چه درسی...... فارسی دارید؟
کتاب فارسی بردار
آب و آب را دیگر نمی خوانیم
بزن یک صفحه از این زندگانی را
*
ورق ها یک به یک رو شد
معلم گفت فرزندم
ببین بابا .... بخوان بابا......بدان بابا
عزیزم این یکی بابا...........پسر جان آن یکی بابا
همه صفحه پر از بابا
ندارد فرق این بابا و آن بابا
بگو آب و بگو بابا
بگو نان و بگو بابا
اگر بخشش کنی با میشود با...با
اگر نصفش کنی با میشود با....با
*
تمام بچه ها ساکت
نفسها حبس در سینه
و قلبی همچو آیینه
یکی از بچه های کوچه بن بست
که میزش جای آخر هست
و همچون نی فقط نا داشت
و قلبش یک معما داشت
سوال از درس بابا داشت
نگاهش سوخته از درد و لبانش زرد
ندارد گوییا همدرد
فقط نا داشت
به انگشت اشاره سوال از درس بابا داشت
سوال از درس بابای زمان دارد
تو گویی درسهایی بر زبان دارد
*
صدای کوک اندیشه می آید
صدای بیستون ....فرهاد یا شیرین ....صدای تیشه آید
صدای شیرها از بیشه می آید
*
معلم گفت:
فرزندم سوالت چیست؟
بگفتا آن پسر
آقا اجازه
این یکی بابا و آن بابا یکی هستند؟
معلم گفت آری جان من
بابا همان باباست
پسر آهی کشید
اشک او در چشم پیدا شد
معلم گفت فرزندم
بیا اینجا چرا اشکت روان گشته؟
*
پسر با بغض گفت :این درس را دیگر نمی خوانم
معلم گفت: فرزندم چرا جانم؟
مگر این درس سنگین است؟
پسر با گریه گفت : این درس رنگین است
دوتا بابا یکی بابا؟
تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟
چرا بابای من نالان و غمگین است
ولی بابای آرش شاد و خوشحال است؟
تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟
چرا بابای آرش میوه از بازار میگیرد؟
چرا فرزند خود را سخت در آغوش میگیرد؟
ولی بابای من هر دم زغال از کار میگیرد؟
چرا بابا مرا یکدم در آغوشش نمیگیرد؟
چرا بابای آرش صورتش قرمز ولی بابای من تار است؟
چرا بابای آرش بچه هایش را همیشه دوست میدارد
ولی بابای من شلاق را بر پیکر مادر به زور و ظلم میکارد؟
تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟
چرا بابا مرا یکدم نمیبوسد؟
چرا بابای من هر روز میپوسد؟
چرا در خانه آرش گل زیتون فراوان است؟
ولی در خانه ما اشک و خون دل به جریان است؟
تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند؟
چرا بابای من با زندگی قهر است؟
*
معلم صورتش زرد و لبانش خشک گردیده است
ز روی گونه اش اشکی ز دل برخاست
چو گوهر روی دفتر ریخت
معلم روی دفتر عشق را میریخت
و یک بابا ز اشک آن معلم پاک شد از دفتر مشقش
*
بگفتا دانش آموزان
بس است دیگر
یکی بابا در این درس است
و آن بابای دیگر نیز
پاک کن را بگیرید ای عزیزانم
یکی را پاک کردند و معلم گفت :
بجای آن یکی بابا
خدا را در ورق بنوس
و خواند آن روز
خدا بابا.... خدا بابا
تمام بچه ها گفتند :
خدا بابا
خدا بابا...
با تشکر از hiba ی عزیز

ازنظرات hiba

باران میبارد به حرمت کداممان نمیدانم! من همین قدرمیدانم باران صدای پای اجابت است خدا باهمه جبروتش دارد ناز میخرد. نیاز کن.

 

شعر" به باغ همسفران" اثر زنده یاد سهراب سپهری

با تشکر از آقای ناصر زینالی عزیز

صدا کن مرا.
صدای تو خوب است.
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید.

در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش‌بینی نمی‌کرد.
و خاصیت عشق این است.

کسی نیست،
بیا زندگی را بدزدیم، آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم.
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم.
بیا زودتر چیزها را ببینیم.
ببین، عقربک‌های فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می‌کنند.
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی‌ام.
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.

مرا گرم کن
(و یک‌بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد
و باران تندی گرفت
و سردم شد، آن وقت در پشت یک سنگ،
اجاق شقایق مرا گرم کرد.)

در این کوچه‌هایی که تاریک هستند
من از حاصل ضرب تردید و کبریت می‌ترسم.
من از سطح سیمانی قرن می‌ترسم.
بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است.
مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد.
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات.
اگر کاشف معدن صبح آمد، صدا کن مرا.
و من، در طلوع گل یاسی از پشت انگشت‌های تو، بیدار خواهم شد.
و آن وقت
حکایت کن از بمب‌هایی که من خواب بودم، و افتاد.
حکایت کن از گونه‌هایی که من خواب بودم، و تر شد.
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند.
در آن گیروداری که چرخ زره‌پوش از روی رویای کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست.
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد.
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد.
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید.

و آن وقت من، مثل ایمانی از تابش "استوا" گرم،
تو را در سرآغاز یک باغ خواهم نشانید.

                

 

کوچه بارانی(به بهانه مهر ماه)

باز باران٬ با ترانه
میخورد بر بام خانه»
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟
آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟
... ... فصل خوب سادگی کو؟
یادت آید روز باران
گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟
خاطرات خوب و رنگین
در پس آن کوی بن بست
در دل تو٬ آرزو هست؟

* * *
کودک خوشحال دیروز
غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد
آرزوها رفته بر باد

* * *
باز باران٬ باز باران
میخورد بر بام خانه
بی ترانه ٬ بی بهانه.....
 

ارسالی آقای ناصر زینالی
 

یاد یار

اثر "محمد علی شمس"


امشب دو باره رخ به رخ ماه می شوم
از سر جان دلبرم آگاه می شوم
در جاده های خلوت و تاریک بی کسی
چشمت چراغ کرده و در راه می وشم
با بوی ناب پیرهنت مست می شوم
دلوی شکسته بر سر آن چاه می شوم
فرمانروای صفحۀ شطرنج من تویی
چون بیدقی پیادۀ آن شاه می شوم
با یاد خاطرا ت تو ای مهربانترین
هر دم لبالب از غم جانکاه می شوم
"شمس" ار چه با خیال تو سودا کند بسی
من از غمــت همیشه به درگاه می شوم

3/10/86
محمد علی شمس بیرامی

از جناب شمس بابت شعر زیبایشان صمیمانه متشکریم

 

 

 

کوچه

 (اثر جاوید فریدون مشیری)

 باتشکر از آقای ناصر زینالی

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
 

در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
 

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
 

یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن
 

با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
 

تو به من سنگ زدی ! من نه رمیدم نه گسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم. سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم
 

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
 

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی از آن کوچه گذر هم
 بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم.

بهجت آباد خاطرسی (استاد شهریار)

اولدوز سایاراق گؤزله میشم هر گئجه یاری
گئج گلمه ده دیر یار, یئنه اولموش گئجه یاری
گؤزلر آسیلی, یوخ نه قارالتی, نه ده بیر سس
باتمیش قولاغیم گؤر نه دوشورمکده دی داری
بایقوش آییغام سؤیله یه رک گاهدان اییلده ر
گاهدان اونو دا یئل دئیه لای لای, هوش آپاری
یاتمیش هامی, بیر آللاه اویاقدیر داها بیر من
مندن آشاغی کیمسه یوخ, اوندان دا یوخاری
قورخوم بودو یار گلمه یه, بیردن یاریلا صوبح
باغریم یاریلار, صوبحوم آچیلما! سنی تاری
دان اولدوزو ایسته ر چیخا, گؤز یالواری چیخما
او چیخماسا دا اولدوزومون یوخدو چیخاری
گلمه ز, تانیرام بختیمی, ایندی آغارار صوبح
قاش بؤیله آغاردیقجا, داها باش دا آغاری
عئشق’ین کی قراریندا وفا اولمایاجاقمیش
بیلمه م کی طبیعت نییه قویموش بو قراری
سانکی خوروزون سون بانی خنجردی سوخولدو
سینه مده اوره ک وارسا کسیب قیردی داماری
ریشخندله قیرجاندی سحر سؤیله دی: دورما
جان قورخوسو وار عئشقین, اوتوزدون بو قوماری
اولدوم قارا گون آیریلالی او ساری تئلدن
بونجا قارا گونلردی ائده ن رنگیمی ساری
گؤز یاشلاری هر یئردن آخارسا منی توشلار
دریایا باخار, بللیدی چایلارین آخاری
از بس منی یاپراق کیمی هیجرانلا سارالدیب
باخسان اوزونه سانکی قیزیل گولدو, قیزاری
مئحراب-ی شفقده اؤزومو سجده ده گؤردوم
قان ایچره غمیم یوخ, اوزوم اولسون سنه ساری
عئشقی واریدی شهرییار’ین گوللو چیچکلی
افسوس قضا وردی, خزان اولدو باهاری

تقدیم شد به سفارش اهبر


دسته بندی :


آخرین مطالب

» آغاز به کار وبسایت جدید ( ٢٧ آذر ۱۳٩۱ )
» تصاویر محرم ( ٩ آذر ۱۳٩۱ )
» گل گلزار ( ٥ آذر ۱۳٩۱ )
» رنگ امروز ( ٢٤ آبان ۱۳٩۱ )
» صرفا جهت تست ( ٢٢ آبان ۱۳٩۱ )
» مرحله دوم کمک رسانی ( ۱٩ آبان ۱۳٩۱ )
» ساختمان شهرداری ( ۱٧ آبان ۱۳٩۱ )
» اطلاعیه ( ۱٠ آبان ۱۳٩۱ )
» مقبره شهدا ( ٩ آبان ۱۳٩۱ )
» خیابان چهل سانتیمتری ( ٦ آبان ۱۳٩۱ )