کنار زمین ایستاده و همه چیز را زیر ذره بین گرفته بودم. نباید صحنه ای از چشمم دور باشه، آخه من یه خبرنگار تازه کارم، باید همه سوژه ها رو شکار کنم، تا خودم رو ثابت کنم. بازیکنان دو تیم جوانان ساوالان و حوله شبنم در حال گرم کردن خودشون بودند ،که یکی از مسولین کمیته اجرائی روبروی من ایستاد و گفت:...

بقیه در ادامه مطلب


داوران هنوز نرسیده اند، زمان شروع بازی هم دیر شده، بیا و این بازی رو داور دوم وایستا . گفتم من رو چه به داوری؟ من کارم یه چیز دیگه ست. من اینجا وایستادم تا سوژه ای پیدا کنم. از من انکار و از او اصرار. گفت داوری جوانان زیاد سخت نیست، اینها احترام بزرگترها رو دارند، نترس داور اول هم هواتو داره و از این جور حرفا... . بعد از اصرار زیاد ناچارا قبول کردم. در یک چشم به هم زدن خودم رو کنار زمین با لباس داوری و سوتی بدست، دیدم. رضا جعفری سوت شروع بازی رو به صدا درآورد، من هم همگام با جوانان طول زمین رو میدویدم و برمیگشتم. باد نسبتا شدیدی در ورزشگاه در حال وزیدن بود. با هر بار رد شدن از جلوی تماشاگران ،یه پاکت خالی چیپس زیر پام گیر میکرد. چندین بار انداختمش بیرون، ولی باد ،باز هم اونو زیر پای من انداخت. تیم ساوالان درخواست تایم استراحت کرد،بلافاصله اون پاکت خالی رو به همراه یک لیوان یه بار مصرف که چندین بار زیر پام خرد شده بود رو برداشتم. پسر بچه ای هفت یا هشت ساله کنار زمین ایستاده بود،با یه پاکت تخمه . صداش کردم و گفتم : عزیزم ،سطل آشغال از اینجا دوره ، میشه این پاکت رو بندازی توی سطل آشغال؟ دستی به کمر زد و با اخم پاسخ داد: من؟ مگه من آشغال جمع کن اینجام؟ چیزی نداشتم که بگم، یا فرصت گفتنش رو نداشتم. رضا ،هی در سوت خودش میدمید و از من می پرسید آماده ای؟ دستم رو بلند کردم، یعنی من آماده ام. اما من آماده نبودم. نگاهم به اون گوشه از زمین خیره مانده بود. پیرمردی با یه دست آب می پاشید که گرد و خاک نشه و با دست دیگه، پاکت خالی چیپس رو جمع میکرد. من زور میزدم خودم رو ثابت کنم ، ولی او انسانیت و عشق را اثبات کرده بود. او را میشناختم، او عاشق بود ، عاشق بچه ها.

 

همه این جامها هم برای تو کم است.


دسته بندی :


آخرین مطالب

» آغاز به کار وبسایت جدید ( ٢٧ آذر ۱۳٩۱ )
» تصاویر محرم ( ٩ آذر ۱۳٩۱ )
» گل گلزار ( ٥ آذر ۱۳٩۱ )
» رنگ امروز ( ٢٤ آبان ۱۳٩۱ )
» صرفا جهت تست ( ٢٢ آبان ۱۳٩۱ )
» مرحله دوم کمک رسانی ( ۱٩ آبان ۱۳٩۱ )
» ساختمان شهرداری ( ۱٧ آبان ۱۳٩۱ )
» اطلاعیه ( ۱٠ آبان ۱۳٩۱ )
» مقبره شهدا ( ٩ آبان ۱۳٩۱ )
» خیابان چهل سانتیمتری ( ٦ آبان ۱۳٩۱ )