خاطره داوری، (پیرمرد عاشق)

داوران هنوز نرسیده اند، زمان شروع بازی هم دیر شده، بیا و این بازی رو داور دوم وایستا . گفتم من رو چه به داوری؟ من کارم یه چیز دیگه ست. من اینجا وایستادم تا سوژه ای پیدا کنم. از من انکار و از او اصرار. گفت داوری جوانان زیاد سخت نیست، اینها احترام بزرگترها رو دارند، نترس داور اول هم هواتو داره و از این جور حرفا... . بعد از اصرار زیاد ناچارا قبول کردم. در یک چشم به هم زدن خودم رو کنار زمین با لباس داوری و سوتی بدست، دیدم. رضا جعفری سوت شروع بازی رو به صدا درآورد، من هم همگام با جوانان طول زمین رو میدویدم و برمیگشتم. باد نسبتا شدیدی در ورزشگاه در حال وزیدن بود. با هر بار رد شدن از جلوی تماشاگران ،یه پاکت خالی چیپس زیر پام گیر میکرد. چندین بار انداختمش بیرون، ولی باد ،باز هم اونو زیر پای من انداخت. تیم ساوالان درخواست تایم استراحت کرد،بلافاصله اون پاکت خالی رو به همراه یک لیوان یه بار مصرف که چندین بار زیر پام خرد شده بود رو برداشتم. پسر بچه ای هفت یا هشت ساله کنار زمین ایستاده بود،با یه پاکت تخمه . صداش کردم و گفتم : عزیزم ،سطل آشغال از اینجا دوره ، میشه این پاکت رو بندازی توی سطل آشغال؟ دستی به کمر زد و با اخم پاسخ داد: من؟ مگه من آشغال جمع کن اینجام؟ چیزی نداشتم که بگم، یا فرصت گفتنش رو نداشتم. رضا ،هی در سوت خودش میدمید و از من می پرسید آماده ای؟ دستم رو بلند کردم، یعنی من آماده ام. اما من آماده نبودم. نگاهم به اون گوشه از زمین خیره مانده بود. پیرمردی با یه دست آب می پاشید که گرد و خاک نشه و با دست دیگه، پاکت خالی چیپس رو جمع میکرد. من زور میزدم خودم رو ثابت کنم ، ولی او انسانیت و عشق را اثبات کرده بود. او را میشناختم، او عاشق بود ، عاشق بچه ها.

 

همه این جامها هم برای تو کم است.

/ 10 نظر / 34 بازدید
سعیدrajabzade

آقای خادمی این قسمتو خیلی خوب اومدی ممنون از زحمات بی کرانتون[گل]

ناشناس

سلام. مطلب بسیار زیبایی بود. ایکاش این حرکت زیبا یعنی برگزاری جام رمضان با کارهای فرهنگی زیباتری همراه می شد و ما همدلی و زندگی اجتماعی را بیشتر یاد می گرفتیم. امیدوارم که در بازیهای آینده عزیران بهداشت ورزشگاه را رعایت کنند و زیباییهای این جام را هرچه بیشتر کنند و فرهنگ بالای مردم بایرام را به اثبات برسانند. البته تذکر دادن هم در این مورد موثر است و ضمنا یکی از راهکارها افزودن سطلهای زباله و دادن کیسه زباله به بچه هاست.یا حق

محمدی

واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم.آقای خادمی ماشاالله در هر زمینه ای تخصص داری. داستان نویسی تون دست کمی از خبر نویسی تون نداره .امیدوارم بچه ها و همه با خوندن این متن معنی و مفهوم اون رو دریافت کرده باشند.

E.KH

ولی آقای خادمی لباس داوری نپوشیده بودی ها ولی به هرحال برامون عزیزی قربون زحمتایی که میکشی [گل][گل][عینک]

الياس

آقاي خادمي ممنون از زحتهايي كه درعرصه ورزش ميكشيد

تشکر

محمد تقی عمو اغلی دان گرک در حد ال کلاسیکو تشکر اولونا

محمود الهامی اصل

قبلا دو تا نظر در مورد پیرمرد عاشق فرستادم ولی نمی بینم.حسین آقا دستت درد نکنه که به محمد تقی عزیز ما هم پرداختی. باور کنید روز پنج شنبه شام مهمان ما بودن نخورده بلند شدن تا به مسابقات برسن.عاشق بچه هان

باشگاه فرهنگی ورزشی حوله شبنم بایرام

با سلام وخسته نباشید. بنده هم از طرف تیم حوله شبنم از زحمات کلیه عزیزان که این فضای عالی را برا جوانان فراهم آورده اند نهایت تقدیر وتشکر را میکنم. ضمنا با قرارداد آنالیزور تیم بروزیم... منتظر حضورتونیم...

m--h--r

باسلام خسته نباشيد كليه كساني كه در اجراي بهتر مسابقات بويژه جناب آقاي خادمي والهامي كه واقعا يكي از شخصيت هاي بزرگ جامعه ورزشي روستاي بايرم هستند تشكر وقدرداني به عمل بيايدوهمچنين اقاي خادمي مثل هميشه با تلاش فراوان وانرژي زياد به كار خبرنگاري خود ادامه دهند. باتشكر......

saban

yasasin daveri,daverrixda yakishmis[گل]